- می ترسم ، چه بسیار می ترسم، اینقدر می ترسم که هربار دست به این کار خطرناک می زنم، حق با توست می دانم، اما باور کن هراس عجیبی دارم و این هراس همیشه با من بوده و هست، بیمناکم به هر لحظه خود، به هر ثانیه و نمی دانم چه باید کرد، برای همین است که هر روز با این روال جلو رفته ام، روالی که هر روز با آن تو را شاید آزرده ام، اما باور کن این از ترس نبودن است، ترس از اینکه دمی که می آید بازدمی را درپی نداشته باشد و حسرت و داغی که دارم بیشتر و بیشتر روی دلم بماند. من می ترسم اگر امروز را درنیابم، شاید فردایی نداشته باشم که دیگر بتوانم تو را ببینم و به تماشایت بنشینم، صدایت را بشنوم و هر بار با شنیدنش آرا
برچسب:
نویسنده: آرتمیس زارعینیا
تاريخ: شنبه
13 شهريور
1400 ساعت: 20:52